هامفري (مستر همفر)
39
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى)
مىكنى و رأى عمر را مىگيرى ؟ او ساكت شد و من چون سكوت او را دليل بر قانع شدنش يافتم و از پيش هم غريزهء جنسى او را تحريك كرده بودم و حال آن كه او در آن زمان همسرى نداشت ، به او گفتم : آيا من و تو حق نداريم كه صيغه بگيريم و از آن بهرهمند شويم ! ؟ او سرش را از روى رضايت تكان داد و من اين رضا و رغبت او را بزرگترين دستاورد تلاشهاى خود دانسته آن را بىنهايت مغتنم شمردم و با او وعده گذاشتم كه برايش صيغهاى جور كنم تا كيفش كوك شود ، نهايت تلاش و كوششم اين بود كه ترس او را از مردم درهم بشكنم ، ولى او با من شرط كرد كه اين مسأله بين من و او رازى ناگفتنى باقى بماند و آن زن را هم از نام او آگاه نسازم . من فوراً به نزد يكى از زنان مسيحى رفتم كه پيشاپيش براى فاسد كردن جوانان مسلمان از جانب وزارت مستعمرات ، آماده ، كارآزموده و دوره ديده بودند ، و قضيّه را مفصّلًا براى او بازگو كردم و نام او را صفيّه نهادم و در روز مقرّر شيخ محمّد را به خانهء او بردم ، در خانه جز صفيّه كسى نبود ، من و شيخ صيغهء عقد را براى مدّت يك هفته خوانديم و شيخ هم مهريّهء او را سكّهء طلايى قرار داد . آنگاه من از بيرون خانه و صفيّه از داخل آن ، شيخ محمّد بن عبدالوهّاب را براى نقشههاى خود آماده مىكرديم . بعد از آن كه صفيّه با ربودن عقل و هوش محمّد آنچه مىخواست از او بدست آورد و محمّد نيز شيرينى مخالفت اوامر شرعيّه را در زير چتر اجتهاد و استقلال انديشه و آزادى چشيد ، من در روز سوّم از متعه ، با محمّد بحثى طولانى راجع به حرام نبودن شراب نمودم و هر چه او به آيات قرآنيّه و احاديث نبويّه استدلال مىكرد من شبهه مىانداختم و سرانجام به او گفتم :